تو را به اندازه زیبایی خاطره ات دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم
تو را به اندازه هر ثانیه دوریت دوست می دارم
به اندازه هر ثانیه اش که هر ثانیه برایم سالها گذشت دوست می دارم
به خدا بی توهرلحظه چشمانم می بارید... بازهم دوستت دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
تورا به خاطر تمومی فاصله ها دوست می دارم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
تورا به خاطر بارش باران بهاری دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد وهیچ گاه نشکفت دوست می دارم
برای پشت کردن به آرزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطر غم شقایق دوست می دارم
به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان
برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تورا برای لبخند تلخ لحظه ها 
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم
تورا به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم
برای خاطر بارانی که بارید و اشکی که جاری شد
به خدا بی توهرلحظه چشمانم می بارید... بازهم دوستت دارم
به خدا بدون تو یه لحظه نفس راحت نکشیده ام ...دوستت دارم
تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم
تو را بیشتر از هر وقت که بگویی دوستت دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...
دوست می دارم...
تقدیم به تنهاترین عشقم
اگر تو نباشی...
هزار بار گریه هم
مرا سبک نمی کند
و ابرهای مهربان هم نمی توانند
غباری را که بر دلم
خواهد نشست بشویند
اگر تو نباشی...
چه خواب باشم و چه بیدار
حتم دارم روزگار تکه کاغذیست
افتاده در گوشه خیابانی دراز
خیابانی که پای هیچ عاشقی
به آن باز نشده است
اگر تو نباشی...
چه در کنار پنجره بایستم
چه در شبستانی نمور
و بی نور بنشینم
اشتیاقی برای دیدن آفتاب ندارم
دوری تو را بی تعارف و مبالغه بگویم
حتی به اندازه یک نفس کشیدن
تاب ندارم...
گرچه دل كندن از تو آسان نيست ....كه برايم به مرگ هم شايد...
مي روم گم شوم در انبوه خاطراتي كه بعد ِتو بايد...
من معماي ساده اي بودم حجم تنهايي تو پيچيده
حل شدم در تو زود و ذهنت باز يك معماي تازه مي زايد
آه! من طعنه مي زنم انگار! هرچه باشد هنوز زن هستم!
دست من نيست شيطنتهايم اتفاق است، پيش مي آيد!
بعد از اين استکان زهرآلود چون عروسي به خواب خواهم رفت
جاي قند و نبات، عزراييل بر سرم گرد مرگ مي سايد
آرزوهاي كوچكم را حيف مي برم با خودم به گور اما
آرزو مي كنم تو خوش باشي، حسرتت بر غمم مي افزايد
مجلس ختم من كه مي آيي يك لباس سفيد بر تن كن
بارها گفته ام به تو آقا! رنگ مشكي به تو نمي آيد.
بهت نميگم دوستت دارم ، اما قسم مي خورم که دوستت دارم . . . بهت نميگم که هرچي بخواي بهت ميدم ، چون همه چيزم تويي . . . نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيالي خوش تر از خوابي ، اگه يه روزي چشمات پره اشک شد و دنباله يه شونه ميگشتي که گريه کني ، خبرم کن !!! بهت قول نميدم که ساکتت کنم ، ولي پا به پات گريه ميکنم . . . اگه دنباله مجسمه سکوت ميگشتي تا سرش داد بزني ، صدام کن ، قول ميدم ساکت بمونم ... اگه دنباله خرابه ميگشتي تا نفرتتو توش خالي کني

د

